تبليغاتX
سرزمين عشق
الیاس
 کل کل دوتا شاعر در مورد دختر و پسر! ( طنز )
این آپ رو کسی از دوستان برام نظر گذاشت منم اینجا گذاشتم


خانم ناهید نوری :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید




پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :
به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

|+| نوشته شده توسط الیاس در شنبه 1391/02/16  |
 بن بست تنهایی
شهر من غربت.دیار بی کسی/اندکی پایینتر از دلواپسی

چند متری مانده تا اوارگی/ده قدم پایینتر از بیچارگی

جنب یک ویرانه میپیچی به راست/میرسی در کوچه ای کزان ماست

داخل بن بست تنهایی و درد/هست منزلگاه چندین دوره گرد

خسته و وا مانده از این ماجرا/در میان اطراف بینی مرا؟

|+| نوشته شده توسط الیاس در شنبه 1391/01/26  |
 «پس چرا، پس چرا عاشق نباشم»

دوستان بنده قصد توهین به کسی ندارم مطالب وب هم همینطور میذارم یکم خوش باشیم مطالب وبلاگ جدی نگیرین میگم ببخشید معذرت میخوام جنبه هم خوب چیزی !

ضمنا" نظرات این وبلاگ هیچوقت تایید نمیشن فقط خودم میخونم همین !!!


من که می دانم شبی ، عمرم به پایان می رسد

 

 نوبت خاموشیِ من ، سهل و آسان می رسد

 

من که می دانم که تا ، سرگرم بزم هستی ام

 

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

 

 پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم ؟

 

 من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

 

 بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

 

من که میدانم اجل ، ناخوانده و بی دادگر

 

سرزده می اید و راه فراری نیست نیست

 

پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟


|+| نوشته شده توسط الیاس در جمعه 1391/01/11  |
 امان از دست این دخترا
امان از دست این دخترا

پسر : عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
دختر : از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود ...!
پسر : اون که ۱۰۰% ... هیکلت همیشه قشنگ بوده ..
اصلا من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد ...!
دختر : یعنی به خاطر هیکلم فقط با من دوست شدی :( ؟خیلی هیــــــــــــــزی!
پسر : نه عزیزم ، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم ..هیکلت واسم مهم نبود
دختر : یعنی چی ؟! پس این همه ورزش میرم برای کی میرم ؟! هیکلم برات مهم نیست ؟!!
پسر : عزیزم ، موقع دوست شدن مهم نبود ، الان که هست ..!
دختر : یعنی الان میرم ورزش برات بی اهمیت میشم ؟!!
پسر : فدات بشم ، همه چیزت ، تمام وجودت ، همه خصوصیاتت برام مهمه!
دختر : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که باهام باشی ؟!!!
پسر:جان مادرت بیخیال شو:|

|+| نوشته شده توسط الیاس در چهارشنبه 1390/12/24  |
 تقدیم به پدر مادر عزیزم

پدري دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسيد:
فکر مي کني ،تو ميتواني مرا
بزني يا من تو را؟
پسر جواب داد:من ميزنم
پدر نا باورانه دوباره سوال را تکرار کرد
ولي باز همان جواب را شنيد
پدر با ناراحتي از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد
تا شايد جوابي بهتر بشنود.
پسرم من ميزنم يا تو؟
اين بار پسر جواب داد شما ميزني.
پدر گفت چرا دوبار اول اين را نگفتي؟
پسر جواب داد تا وقتي دست شما روي شانه من بود
عالم را حريف بودم
ولي وقتي دست از شانه ام کشيدي
توانم را با خود بردي . . .


------***------

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر   خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر

در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست  سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر

ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر   یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر

مهر است سراسر وجودش تــا هـست   ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر

هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد   یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید

چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن   در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد

چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر   آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر

ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی   آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر

در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست   دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست

در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر   شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست 

|+| نوشته شده توسط الیاس در شنبه 1390/11/22  |
 
 
بالا