|
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه گذاشتن سدي در برابر رودي است که از چشمانت جاري است. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته شده . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن ها تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن يک همراه واقعي است که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه يخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است. پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم
که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از
پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو
قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي
براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و
ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر
گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت
کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن
چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت
بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.
(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..و به
خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم.. خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند
يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
کاش می شد بچه بودم غمی نداشتم شبا راحت چشامو رو هم می ذاشتم می خوابیدم خوابای ساده می دیدم آدما رو ، همه آزاده می دیدم توی دنیای قشنگم ، نه غمی بود و نه دردی نه دل تنگی و نه خونه ی سردی واسه من دیدنی بودن شاپرک ها وقتی که پر می کشیدن سوی گل ها سوار اسب خیالم تا دل ابرا می تاختم میون ستاره ها خونه می ساختم می شدم همسایه ی خورشید زیبا از تو آسمون می رفتم توی دریا مثل ماهی توی آب سفر می کردم از تموم دریاها گذر می کردم خبر از جنگ بزرگترا نداشتم توی سینه ها گل امید می کاشتم رو لبام ترانه ی مهر و وفا بود دل کوچیکم پر از عشق ِخدا بود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یکی آمد که دنیایش شروعی تازه در من بود
پر از احساس موسیقی، شبیه لحن سوسن بود
ردیف آرزوهایش کمی تا قسمتی ابری
نگاه ساده اش اما،همیشه صاف و روشن بود
حریم پاک مریم را به کرکس ها نمی بخشید
برایش ناز سنجاقک، همیشه سهم لادن بود
به زخم گل نمی خندید،مهتابی تر از شب بود
همیشه بود، و می آمد ولی از جنس رفتن بود
شبی در شعر من گم شد،کسی که با غزل آمد
همان عزیزی که دنیایش شروعی تازه در من بود
شبی در عالم مستی نشستم گریه ها کردم
برای این دل خسته ی عشقم شبی تا صبح دعا کردم
دعا کردم که مهرش برود از دل من
ولی آهسته می گفتم ، خدایا اشتباه کردم
همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بس که طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امید واری های دل
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * غروب
یک اتفاق سرخ به اندازه ی غروب
داغ از تنور سینه ی تب کرده ی جنوب
تاراج یک مترسک و هربار یک کلاغ
از من نمانده هیچ به جز تکه های چوب
زیباترین گناه من اینجا جهنم است
من متهم به عشق تو، یک اتهام خوب
از دور دست حادثه، ماری مرا گزید
زهری که بی تو در تن من میکند رسوب
من روبروت هستم، از پشت سر بزن
روی صلیب ساعت خود قلب من بکوب
با تیک تاک قلب تو من کوک میشوم
حالا که رفته است، همه، لحظه های خوب
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * این یه قطعه شعر رو یکی از دوستان فرستادن که اسمشون رو ذکر نکردن
کاش میدیدم چیست انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست اه وقتی تولبخند نگاهت را میتابانی بال مژگان بلندت را میخوابانی... من در ان لحظه که چشم تو به من مینگرد برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه ی باد رقص شیطانی خواهش را در اتش سبز نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر اهتزاز ابدیت را میبینم بیش ار این سوی نکاهت نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست کاش میگقتی چیست انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست








|