تبليغاتX


سرزمين عشق

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب





طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





چندشعر

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

گفتا که روز وصل را در انتظارم

"یا ابا صالح المهدی ادرکنی" "یا ابا صالح المهدی ادرکنی"

گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!

گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بی‌نشان است!

گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!

گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است

گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است!

"یا ابا صالح المهدی ادرکنی" "یا ابا صالح المهدی ادرکنی"

مي ايد از دور ,مردي ســــواره

برمــركب عشق, چون ماهپــــــاره

والشمس رويش, والليـل مويش

گلها همه مســــــت, از رنگ و بويش

عمامه بر سر, مثل پيمبـــــر (ص)

دربازوانــش نيروي حيــــــــــــــــدر(ع)

ازپاي تاسر در شور و شين است

برق نگاهش مثل حســــين(ع) است

مي ايد از دور خوشــــبو تر از ياس

در چشــــم وابرو مانند عبــــــاس (ع)

القصه اين مرد اميد دلهاســـــــــت

خوشبو تر از ياس فرزند زهراست(س)


كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند.

در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد.سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد!

سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاه ها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشوري، آن كودك يك دست موفق شد تمام حريفان را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسري كشورانتخاب گردد. وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: "دليل پيروزي تو اين بود كه اولاً به همان يك فن به خوبي مسلط بودي، ثانياً تنها اميدت همان يك فن بود، و سوم اينكه راه شناخته شده مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود كه تو چنين دست نداشتي!
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني.راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است."


تبرت را کی تیز نمودی ؟

روزي روزگاري يك هيزم شكن خيلي قوي براي كار سراغ يك تاجر الوار رفت تاجر او را استخدام كرد. و دست‌مزد خوبي برايش تعيين كرد و همچنين شرايط كاري بسيار خوب بود. بنابراين هيزم شكن ما تصميم گرفت كارش را به نحو احسن انجام دهد، تا محبت صاحب كار خود را جلب كند. رئيس جديد به او يك تبر داد و محل كارش را نشان داد.

روز اول هيزم شكن 18 درخت را قطع كرد. رئيسش به او تبريك گفت و از او خواست به همين روش به كار خود ادامه دهد. تاجر بسيار هيجان زده بود تا ببيند روز بعد هيزم شكن چند درخت قطع مي كند. اما روز بعد او توانست فقط 15 درخت را بيندازد. روز بعد هيزم شكن تلاش خود را بيشتر كرد. ولي فقط 10 درخت قطع كرد.

هر روز با همه تلاشي كه مي كرد تعداد كمتري درخت مي‌توانست قطع كند. هيزم شكن با خود فكر كرد من بايد قدرت خود را از دست داده باشم. بنابراين پيش رئيس خود رفت و از او معذرت خواهي كرد. و گفت نمي دانم چه اتفاقي افتاده است كه هر روز توانايي من در قطع درختان كمتر مي‌شود. تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرين باري كه تبر خود را تيز كردي كي بود؟ » هيزم شكن پاسخ داد: تيز كردن؟

من وقتي براي تيز كردن تبر نداشتم چون خيلي مشغول ... در اين لحظه هيزم شكن به فكر فرو رفت و در كمال شرمندگي به اشتباه خود پي برد. آيا شما هم تبر زندگي خود را تيز مي‌كنيد؟ آيا اطلاعات خود را به روز مي‌كنيد؟ آيا زماني را براي انديشيدن و بررسي آنچه انجام داده‌ايد مي‌گذاريد؟ آيا نتايج كارهاي خود را تجزيه و تحليل مي‌كنيد؟ آيا بدنبال راهي موثرتر براي مشكلات فعلي هستيد؟ يا اينكه آنقدر خود را درگير انجام كاري كرده‌ايد كه وقتي براي اين كارها نداريد.



[+] نوشته شده توسط آرش در 9:43 PM | |







http://soil-love.persianblog.ir/


[+] نوشته شده توسط آرش در 4:30 PM | |







ای نشسته در خیال من . . . .

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن

با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن

زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن

مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار

اين شرر از من مگير از نو سياه پوشم مكن

چون صبا در جستجو خود به هر سويم مكش

همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن

اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن


ساعت ۳ شب بودکه صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد پشت خط

مادرش بود پسر با پرخاش و عصبانیت گفت:چرا این وقت شب مرا از

خواب بیدار کردی؟مادر گفت:۲۰ سال پیش در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی

فقط خواستم بگویم تولدت مبارکپسر از اینکه دل مادرشو شکسته بود تا صبح خوابش نبرد

صبح سراغ مادرش رفت وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت

ولی مادر دیگر در این دنیا نبود









[+] نوشته شده توسط آرش در 11:57 PM | |







سلام خسته نباشیدبرای تبادل بنز240*120ابتدا بنزماروداخل وبلاگ یاسایتتون قراربدین سپس کدبنزخودتونه ازطریق نظرات به مابدین تابنزشماروداخل وبلاگ بزاریم یا ادم کنید

کدبنز







وقتی مردم چشمانم را با آب غسل خیس نمایید تا همه بدانند در داغ فراق یار گریان بودم،دهانم را با پنبه ای آغشته به کافور ببندید تا همه بدانند نتوانستم دردم را به کسی بگوییم ،چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار بودم،دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند بی ریا بودم،مرا در پارچه ای سفید بپیچانید تا همه بدانند آرزو به دل ماندم،روی تابوتم پارچه ای سیاه بکشید تا همه بدانند سیاه بخت بودم،روی مزارم گلدسته ای از گل سرخ بگذارید تا همه بدانند به یاد تنها عشق خود تنها گل سرخ زندگی ام زیستم و دیوانه ی اویم و او را می پرستم و هنوز :

                                                              قلب خاموشم به یاد اوست.


تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است.  تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسان تر است
----------------------------------------------هنگامی که محبت به شما اشاره می کند،
به دنبالش بروید،
اگر چه دارای راههای دشوار و پر فراز و نشیب بوده باشد

------------------------------------دنبال نگاه‌ها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال
دارایی نرو چون کم‌کم افول می‌کنه دنبال کسی برو که
باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز
تیره را روشن کرد. کسی را پیدا کن که تو را شاد کنه.

--------------------------------دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ
میشه که میخوای اونو را از رویات بیرون بکشی و توی
دنیای واقعی بغلش کنی.

----------------------------------------رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری.
چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک
شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی.

--------------------------------------ای همزبان بی صداترین فریادهایم
حتی وقتی سکوت تنها حرفی است که برای گفتن دارم


درجوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد

درقفس ماندم ولی صیادآزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم؛مرگ هم یادم نکرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت

هیچ کس غصه این را که چه میکرد نداشت

چشمه صادقی از لطف زمین میجوشید
خودمانیم...........زمین این همه نامرد نداشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پر پروازی ندارم پرو بالم رو شکستن

دل بیداری ندارم دلم رو از غصه شکسته

حالا محتاجم و خسته دلم رو رفته شکسته

اون رفیقم که نمک خورد نمکدون روشکسته

چوب لای چرخم میزاره میگه معرفت اینه

من رو میندازه تو چاه میگه راهت همینه

لوتی گری عالمی داشت

اما حیف چه زود گذشت حالا دستمون کجا بنده

دیگه نیست مرام و معرفت


[+] نوشته شده توسط آرش در 0:20 AM | |







باغ نگاه

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم


توصيف
در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي
از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار
ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هماتاقيش روي تخت بخوابد.
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مينشست
و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره ميديد براي هماتاقيش توصيف ميكرد. بيمار ديگر
در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه ميگرفت.
اين پنجره ، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت
مرغابيها و قوها در درياچه شنا ميكردند و كودكان با قايقهاي تفريحيشان در آب سر
گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا
از شهر در افق دوردست ديده ميشد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف
ميكرد ، هماتاقيش چشمانش را ميبست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم ميكرد.
تا روزی که مرد كنار پنجره
از دنيا رفت.
مرد ديگر از
پرستارتقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند .آن مرد خود را به سمت پنجره
كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون بيندازد .
در كمال تعجب ، او با يك ديوار مواجه شد.
مرد ، از پرستار پرسيد كه چرا هماتاقيش مناظر دلانگيزي از بیرون این پنجره براي او توصيف می کرد ؟
پرستار پاسخ داد: شايد او ميخواسته به تو قوت قلب بدهد. چون

آن مرد حتي نميتوانست ديوار را ببيند او نابینا بود !!!

________

کوزه ناقص
کوزه گري هر روز صبح از رودخانه با کوزه هايش براي روستا آب مي آورد
وقتي کوزه گر به روستا برمي گشت، دو کوزه همراهش بود که يکي از کوزه ها ترکي کوچک داشت و مقداري از آب آن خارج مي شد .
کوزه سالم به خود افتخار مي کرد چون آب را کامل مي رساند اما کوزه ترک خورده شرمنده بود چرا که او فقط نيمي از کارش را درست انجام مي داد.
کوزه ترک خورده بالاخره نتوانست اين وضع را تحمل کند و به کوزه گر گفت : « چرا مرا دور نمی اندازی ؟من با این ترک بدرد نمي خورم »؟
کوزه گر گفت : امروز وقتي داريم به روستا بر مي گرديم ، در مسير برگشتمان به گل ها خوب نگاه کن .
کوزه آنها را دید واز قشنگی آنها تعریف کرد وگفت حالا منظورت چیست؟
کوزه گر گفت : ماه هاست که تو به اين گل ها آب مي دهي . ايرادي که فکر مي کني داري ، روستاي ما را تغيير داده و آن را زيباتر کرده است .
کوزه ترک خورده گفت : پس در تمام اين مدت که احساس بيهودگي مي کردم ، نقص من کار مهم تري انجام مي داد !



[+] نوشته شده توسط آرش در 11:29 AM | |







امشب از لطف به دلداري ما آمده اي


خوش قدم باش که بسيار به جا آمده اي


چه عجب ياد حريفان پريشان کردي


لطف کردي که بياد فقرا آمده اي


تو که در خواب هم از آمدنت بود دريغ


در شگفتم که به ناگاه چرا آمده اي


سر مهر آمدي از سر مگر اي ترک خطا


يا خطا کردي و ره را به خطا آمده اي


گفته بودي شبي از حالت من مي پرسي


شايد اندر پي وعده به وفا آمده اي


شب وصل گله از دوست دلا ياوه مگو


بخت بد باز تو امشب به صدا آمده اي


کاخ شه را به پشيزي نخرد کلبه ما


تا تو اي شاه به ديدار گدا آمده اي


سر به پاي تو فشانم که صفا آوردي


تا به ديداري اين بي سر و پا آمده اي


در غیبت خورشید

در جاده ای که به انتهایش فاصله ها باقی است،

در راهی که سایه ای تا تن خسته ام لحظه ای بیاساید،

خسته و دلگیر از فاصله ی شب و روز در حرکتم؛

شب هایی که سحر را تجربه نکرده و روز هایی که خوشید غیبت خود را طلوع می کند.

من در این راه تنهایم.

در سرنوشتی به نام زندگی.

زندگی بدون بهار و بدون عشق.

من در پی خویشتن، من به دنبال معنی من، برای باور بودن،

برای لمس عشق در این مسیر در حرکتم.

با اینکه می دانم در این راه باز گشتی وجود ندارد،

شب و روز در حرکتم.

شاید...

به او گفتم برایم گل بفرست ،خار فرستاد.

به او گفتم قلبت را بفرست،سنگ فرستاد.

اه،برگ ها را پس بزنید و قلب دخترک را دریابید که

چقدر غمگین است.

Image By Pic.Blogfa.Com

نفسی عمیق بهتر از دویدن تا نهایت است...

عـــــــــــــرفان.....میکســــــــت

♥ღ♥ گفتم:چه چیزی بیش از همه در مورد انسان شمارا متعجب میکند؟جواب داد:
این که آنها از کودک بودن خسته می شوند وعجله دارند بزرگ شوند،
آنوقت سالیان دراز را در حسرت دوران کودکی سر کنند...
این که سلامتی شان را برای بدست آوردن پول از دست می دهند
و بعد پولشان را خرج سلامتی شان می کنند تا دوباره سلامت باشند.
این که با چنان هیجانی به آینده فکر می کنند که
زمان حال را فراموش می کنند ...
و اینچنین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.
این که چنان زندگی می کنند که هرگز نخواهند مرد،
و چنان می میرند که هرگز زنده نبوده اند...
او دستهای مرا در دست گرفت و مدتی در سکوت گذشت...
♥ بعد پرسیدم:چه درسهایی از زندگی را می خواهید ما یاد بگیریم؟
با لبخندی پرمهر پاسخ داد:
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که با ارزشترین ها،اشیایی نیست که در زندگی دارند
بلکه اشخاصی است که در زندگی دارند.
یاد بگیرند که نباید خود را با دیگران مقایسه کنند،
هرکس طبق ارزرشهای خودش قضاوت می شود نه در گروه و بر اساس مقایسه.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین دارایی را داشته باشد،
بلکه کسی است که کمترین نیاز را داشته باشد.
یاد بگیرند که برای ایجاد زخمی عمیق در دل کسی که دوستش ندارند
تنها چند ثانیه زمان لازم است اما برای التیام آن سالها وقت لازم است.
یاد بگیرند که افراد بسیاری آنها را عمیقاً دوست دارند اما...
بلد نیستند که علاقه شان را ابراز کنند.
یاد بگیرند که پول همه چیزی را می خرد جز دل خوش.
یاد بگیرند که ممکن است دو نفر یک موضوع واحد را ببینند و از آن،
دو برداشت کاملاً متفاوت داشته باشند.
یاد بگیرند که دوست واقعی کسی است که همه چیز را در مورد آنها می داند
و با این حال دوستشان دارد.
یاد بگیرند که کافی نیست که همواره دیگران آنها را ببخشند
بلکه باید خودشان هم، خودشان را ببخشند.
واین بار من فقط سکوت کردم...
و او باری دیگر لبخند زد وگفت:
ღ هر وقت بخواهی بیست و چهار ساعته در دسترس هستم.
فقط کافیست صدایم کنی ...
صدایم کنی...
صدایم کنی...!

عـــــــــــرفان.....میکســــــــت


تقدیم به قلب پرمهر همه پدران



مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله­اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه­ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه این طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و به هیچ وجه عصبانی نمی‌شدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم
قدر داشته هاتون رو بدونید



عکس عاشقانه http://www.pix98.org/modules.php?name=News&file=article&sid=209



[+] نوشته شده توسط آرش در 10:26 PM | |







عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه گذاشتن سدي در برابر رودي است که از چشمانت جاري است.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن ها تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه نداشتن يک همراه واقعي است که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه يخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.


پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم


که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم


تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از


پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو


قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي


براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و


ديگر چيزي نفهميد...


چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر


گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت


کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!


دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن


چنين نوشته شده بود:



سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت


نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت


بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.


(عاشقتم تا بينهايت)


دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..


آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..و به


خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم..


خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند

يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني

...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!


خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام

خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها

بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا

خداحافظ خداحافظ

همين حالا

خداحافظ


کاش می شد...


کاش می شد بچه بودم غمی نداشتم
شبا راحت چشامو رو هم می ذاشتم
می خوابیدم خوابای ساده می دیدم
آدما رو ، همه آزاده می دیدم
توی دنیای قشنگم ، نه غمی بود و نه دردی
نه دل تنگی و نه خونه ی سردی
واسه من دیدنی بودن شاپرک ها
وقتی که پر می کشیدن سوی گل ها
سوار اسب خیالم تا دل ابرا می تاختم
میون ستاره ها خونه می ساختم
می شدم همسایه ی خورشید زیبا
از تو آسمون می رفتم توی دریا
مثل ماهی توی آب سفر می کردم
از تموم دریاها گذر می کردم
خبر از جنگ بزرگترا نداشتم
توی سینه ها گل امید می کاشتم
رو لبام ترانه ی مهر و وفا بود
دل کوچیکم پر از عشق ِخدا بود



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یکی آمد که دنیایش شروعی تازه در من بود

پر از احساس موسیقی، شبیه لحن سوسن بود

ردیف آرزوهایش کمی تا قسمتی ابری

نگاه ساده اش اما،همیشه صاف و روشن بود

حریم پاک مریم را به کرکس ها نمی بخشید

برایش ناز سنجاقک، همیشه سهم لادن بود

به زخم گل نمی خندید،مهتابی تر از شب بود

همیشه بود، و می آمد ولی از جنس رفتن بود

شبی در شعر من گم شد،کسی که با غزل آمد

همان عزیزی که دنیایش شروعی تازه در من بود

شبی در عالم مستی نشستم گریه ها کردم

برای این دل خسته ی عشقم شبی تا صبح دعا کردم

دعا کردم که مهرش برود از دل من

ولی آهسته می گفتم ، خدایا اشتباه کردم


همچو نی می نالم از سودای دل

آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم

سوختم از داغ نا پیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست

بس که طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد وای من

غم اگر از دل گریزد وای دل

ما ز رسوایی بلند آوازه ایم

نامور شد هر که شد رسوای دل

گنج منعم خرمن سیم و زر است

گنج عاشق گوهر یکتای دل

در میان اشک نومیدی رهی

خندم از امید واری های دل

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غروب

یک اتفاق سرخ به اندازه ی غروب

داغ از تنور سینه ی تب کرده ی جنوب

تاراج یک مترسک و هربار یک کلاغ

از من نمانده هیچ به جز تکه های چوب

زیباترین گناه من اینجا جهنم است

من متهم به عشق تو، یک اتهام خوب

از دور دست حادثه، ماری مرا گزید

زهری که بی تو در تن من میکند رسوب

من روبروت هستم، از پشت سر بزن

روی صلیب ساعت خود قلب من بکوب

با تیک تاک قلب تو من کوک میشوم

حالا که رفته است، همه، لحظه های خوب

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این یه قطعه شعر رو یکی از دوستان فرستادن که اسمشون رو ذکر نکردن

کاش میدیدم چیست انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
اه وقتی تولبخند نگاهت را میتابانی
بال مژگان بلندت را میخوابانی...
من در ان لحظه که چشم تو به من مینگرد
برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه ی باد
رقص شیطانی خواهش را در اتش سبز
نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر
اهتزاز ابدیت را میبینم
بیش ار این سوی نکاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش میگقتی چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
















[+] نوشته شده توسط آرش در 9:52 PM | |







سلام خسته نباشیدبرای تبادل بنز240*120ابتدا بنزماروداخل وبلاگ یاسایتتون قراربدین سپس کدبنزخودتونه ازطریق نظرات به مابدین تابنزشماروداخل وبلاگ بزاریم

کدبنز



[+] نوشته شده توسط آرش در 4:38 PM | |







نیمه شعبان سالروز ظهور نور مبارك

نیمه شعبان سالروز ظهور نور مبارك

نیمه شعبان سرود زندگی است نیمه شعبان فرار از بردگی است

نیمه شعبان سلامی از خــــدا بر همه افراد شهر بنــدگی است

نیمه شعبان امیــــد خستگان مقصدی‌برجاده‌های‌خستگی‌است

نیمه شعبان چو كالائی گــران نوبـر بـازارهـای كهنه‌گی است

نیمه شعبان چو حصنی استـوار قلعه‌ای با سردر همبستگی است

نیمه شعبان چنــان یك سرپناه آخرین امید در بیچـارگی است

نیمه شعبان به سـان مشعــلی در افق‌های سیاه زندگــی است

نیمه شعبـان بـرای مسـلمـین سـالـروز خلقت آزادگـی است

نیمه شعبان بـرای دین حــق بیرقی بر قلّـهء دلـدادگـی است

نیمه شعبان سر آغــاز فـرج برسپاه مسلمین آمــادگـی است

نیمــه شعبان بـه‌ سـان دشمنی بهر بی‌دردیّ واشرف‌زادگی است

نیمه شعبان غدیر و بعثت است جلوهء خم در كمال سادگی است

نیمه‌شعبان چو خورشیدی منیر نوربخش عمر ظلمت دیدگی است

نیمه‌شعبان نه‌یك روزاست وبس بلكه با تـاریخ در پیوستگی است


نیمه شعبان،خدا داند كه چیست بر ثُـرائی قدر آن در تیرگی است




بيا كه بي رخ تو طاقتي ندارم من
به غير ديدن تو حاجتي ندارم من
گل هميشه بهارم تو هستي و بي‌تو
به سير باغ چمن رغبتي ندارم من
به غير نقش ولاي تو از ازل اي دوست
به لوح سينه خود زينتي ندارم من
گذشت عمر من چشم من بر راه
بيا اميد دلم، فرصتي ندارم من
به جان فاطمه (س) هرگز مران مرا زين در
كه غير تو به كسي الفتي ندارم من
مرا به رسم غلامي قبول كن مولا
اگر كه روسيه‌ام قيمتي ندارم من
***




باز دلم میل جنون کرده است باز هوای خط خون کرده است

هر که گذر کرد ز میخانه ات مست شد از سایه پیمانه ات

یاد تو کردم دلم از غم گرفت قلب ز هجران تو ماتم گرفت

عطر وجودت همه عالم گرفت می شود از دست تو خاتم گرفت؟

درک حضور تو نیاز من است سوی تو هر وعده نماز من است

سجده به تربت همه کار من است روضه ارباب که یار من است

یک نظری کن که مسیحا شوم جلوه نما تا که چو موسی شوم

زنده کنم جان به تن مرده ام باز کنم نیل که رزمنده ام


گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

گفتا که روز وصل را در انتظارم



مي ايد از دور ,مردي ســــواره

برمــركب عشق, چون ماهپــــــاره

والشمس رويش, والليـل مويش

گلها همه مســــــت, از رنگ و بويش

عمامه بر سر, مثل پيمبـــــر (ص)

دربازوانــش نيروي حيــــــــــــــــدر(ع)

ازپاي تاسر در شور و شين است

برق نگاهش مثل حســــين(ع) است

مي ايد از دور خوشــــبو تر از ياس

در چشــــم وابرو مانند عبــــــاس (ع)

القصه اين مرد اميد دلهاســـــــــت

خوشبو تر از ياس فرزند زهراست(س)






[+] نوشته شده توسط آرش در 9:54 PM | |








سلام دوستان امروز یه کد توپ براتون گذاشتم
با کد میتونید در وبلاگ خود سیستم هاست رایگان بدید

[+] نوشته شده توسط آرش در 12:3 PM | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد